قهرمان ميرزا عين السلطنه
735
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
لازم نيست و من مرخص نمىكنم . در هر موقع گرفتارم . از اين ماندن تا حال چيزى نفهميدم . تا به اين چند روز برسد . مجددا عريضه كردم تا حال كه ماندم چه كردم كه منبعد بكنم . بهار است موقع گردش . خود شما چهار روز طهران نمىمانيد مگر من دل ندارم . هشت ماه است از دروازهء طهران جز دو مرتبه به حضرت عبد العظيم بيرون نرفتهام . هر اراده و سفرى براى من پيدا مىشود شما مانع هستيد . جواب التفات نفرمودند . حتى تنخواه هم بنا بود حواله بدهند ندادند . صبح هم رفتند . شاهزاده آغا آنجا بود هرچه اصرار هم كرده بودند مرخص نفرمودند . جهت را من مىدانم . فقط گمان مىكنند من اگر كشمرز بروم مبادا نواب عليه تابستان را چنانچه اشارتى هم كرده بودند آنجا بمانند و طهران تشريف نياورند و حال آنكه قسم ديگر بايد خانم را راضى كرد و آورد . پارسال آنقدر گرما خوردند امسال هم به همين جهات بود كه كه رفتند . حال هم بدتر از آن نباشد بهتر نيست . تابستانى را ميل دارند در كشمرز توقف كنند . حضرت و الا هم به خيال خود متصل شب و روز اين راه تجريش را طى كنند بلكه سير شوند تا زمستانى برسد باز جمع شويم و هواى طهران مناسبتر شود . حالا تا تشريف نياورند تكليف معين نيست . ليكن به همين جهات نخواهند گذاشت شايد نرفتن من اسباب آمدن خانم بشود . اگر مىرفتم هرگز نمىآمدند . پنجشنبه 13 - منزل بودم . عصر خانهء حضرت و الا رفتم . با اين همه ضرر و كم التفاتى حقيقت خيلى به من سخت گذشت و هرگز از حضرت و الا متوقع نبودم اين قسم بكنند . جمعه 14 ذيقعده - از سفريها هيچ خبرى نرسيده . معلوم نيست كجا هستند . امين همايون وزير تجارت امين همايون وزير تجارت شد . مشير الدوله هم تعرض كرده فورا از ديوانخانه استعفا كرده . اين امين همايون چند سال است كه خوب روى كار آمده . از طرف مادر نوهء فتحعلى شاه مبرور است ، ليكن ترقى آن بواسطهء نسبت و خويشى صدراعظم است . اگرچه مىگويند حالا صدراعظم التفاتى ندارد و باطنا كم ميل است . از پيشخدمتهاى محرم است . قهوهخانه و سرايدارخانه و موزهء مباركه ، مسجد سپهسالار و خيلى كارهاى شخصى را داشت . چندى هم اسم ضرابخانه با او بود و خودش را وزير مسكوكات كه از لقبهاى اختراعى نصر السلطنه بود مىدانست . در اين ايام آن اسم را برداشته به همان حاجى محمد حسن دادند . اين وزارت در عوض آن اسم بىمسمى است و با كارهاى او خيلى منافات دارد . خط و سواد و شعور هيچ ندارد . فقط چاچول [ است ] و چاخانى دارد . تمام مردم در تعجب هستند . عباس خان چنارى - نامدار خزلى وقايع تازه حكايت عباس خان است . نزد امير نظام رفته و به توسط امير نظام از درجهء ياورى به منصب سرتيپى اول نايل شد و ماهى يكصد تومان مواجب التفات